یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را
دوست داری؟گفت:بسیار.پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :بلی .سپس عارف
گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟
گفت:متاسفانه تاکنون به
دست نیاورده ام.عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست
نیاورده ای،پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به
دست خواهی آورد؟
دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدیم
یارب چه شود آخرت ناطلبیده
سيد روح الله "نصرت" | 14:4 - چهارشنبه هفدهم اسفند 1390
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
سيد روح الله "نصرت" | 8:59 - شنبه دوازدهم آذر 1390
در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.
امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثیر مىنهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مىگیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مىکنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت آمیز خود آینده عباس را نظاره مىکرد، با لبختدى رضایت آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مىکرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مىپرسید، مىفرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه
از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به
او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه
على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى
آشنا سازد. از اینرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاکدل على(ع) در
مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن
در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال37 هجرى قمرى جنگ
صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاوید آفرید.
مقام علمی حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.
امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):
با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.
در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.
علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:
(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.
در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.
القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. قمر بنىهاشم
بهره
مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه
ساز این لقب است.
2. باب الحوائج
کریمى
از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته هایش را برآورده
مىسازد.
3. طیار
بیانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهید
شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ساز این لقب است
5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
6. عبد صالح
لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیک ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار
یادآور
دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان
آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت خدا)، صابر
(شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل
(تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.
سيد روح الله "نصرت" | 8:43 - شنبه دوازدهم آذر 1390
با سلام
دوست گرامی
می خواستم بدانم که آیا توسل کردن از نظر شما شرک است؟چنانچه پاسختان مثبت یا منفی است ،دوست دارم علتش را برایمان توضیح دهید.
منتظر حضور گرمتان هستم
سلام و تشکر دوست گرامی از سوالتان.
در ابتدا باید بدانیم که توسل چیست؟ توسل ، يعني واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند.
ایا در صدر اسلام نیز توسل بوده است؟ مفسران اهل سنت در ذیل آیه وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَه اللَّهِ عَلَی الْکَافِرِینَ[۱]، نوشتهاند: برخی از یهودیان مدینه و خیبر در مشکلاتی که برای آنها پیش میآمد، بهویژه در جنگها، به نبی مکرم اسلام(ص) متوسل میشدند و میگفتند: «إنا نسألک بحق النبی الأمی الذی وعدتنا أن تخرجه لنا فی آخر الزمان إلا تنصرنا علیهم.»[۲]
محمد بن اسماعیل بخاری از أنس بن مالک نقل میکند که در زمان نبی مکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در مدینه قحطی آمد. پیامبر(ص) در حالی که مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود، مرد عربی وارد شد و از اوضاع معیشتی خود شکایت کرد.
أَصَابَتْ النَّاسَ سَنَه عَلَی عَهْدِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَبَیْنَا النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَخْطُبُ فِی یَوْمِ جُمُعَه قَامَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَکَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِیَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ یَدَیْهِ وَمَا نَرَی فِی السَّمَاءِ قَزَعَه فَوَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّی ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ ثُمَّ لَمْ یَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّی رَأَیْتُ الْمَطَرَ یَتَحَادَرُ عَلَی لِحْیَتِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَمُطِرْنَا یَوْمَنَا ذَلِکَ وَمِنْ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ وَالَّذِی یَلِیهِ حَتَّی الْجُمُعَه الْأُخْرَی وَقَامَ ذَلِکَ الْأَعْرَابِیُّ أَوْ قَالَ غَیْرُهُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ فَادْعُ اللَّهَ لَنَا فَرَفَعَ یَدَیْهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ حَوَالَیْنَا وَلَا عَلَیْنَا فَمَا یُشِیرُ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَه مِنْ السَّحَابِ إِلَّا انْفَرَجَتْ وَصَارَتْ الْمَدِینَه مِثْلَ الْجَوْبَه وَسَالَ الْوَادِی قَنَاه شَهْرًا وَلَمْ یَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِیَه إِلَّا حَدَّثَ بِالْجَوْدِ.[۳]
این داستان که در معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت آمده است، نشان میدهد که مردم در زمان حیات ظاهری رسول الله(ص) نیز به ایشان توسل میکردند. آیا آن مرد عرب نمیتوانست بدون واسطه قرار دادن پیامیر(ص) خود دست به دعا بردارد؟ آیا پیغمبر نمیتوانست به آن عرب گرسنه بگوید برو و خودت از خدا بخواه که باران ببارد؟ آیا اگر توسل به پیامبر(ص) شرک بود، نباید آن حضرت(ص) تقاضای او را رد میکرد؟
بخاری از أنس نقل میکند که بعد از رحلت پیامبر(ص)، عمر بن الخطاب آمد و به عباس عموی پیامبر متوسل شد و گفت: خدایا ما قبلا به وسیله رسولت به تو متوسل میشدیم. اکنون عموی پیامبر را واسطه قرار میدهیم: عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ کَانَ إِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَی بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّا کُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّنَا فَتَسْقِینَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِعَمِّ نَبِیِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَیُسْقَوْن.[۴]
وهابیهایی که میگویند واسطه قرار دادن غیر خدا از مصادیق شرک است، آیا مردم زمان پیامبر(ص) نمیدانستند که خدا را باید بخوانند؟ چرا به پیامبر یا عموی ایشان متوسل میشدند؟ به دلیل وجود دهها روایت و سنت معتبر است که ابن حجر میگوید: ویستفاد من قصه العباس استحباب الاستشفاع بأهل الخیر والصلاح وأهل بیت النبوه.[۵] یعنی از این روایات و قصه عباس (عموی پایمبر) چنین برمیآید که طلب شفاعت از اهل خیر و صلاح و اهل بیت نبوت جایز و مستحب است.
یک نمونه دیگر ماجرای دفن فاطمه دختر اسد، مادر مولا علی(ع) است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ پس از اطلاع از مرگ وی، بر بالین او نشست و فرمود: «ای مادرم پس از مادرم، خداوند تو را رحمت کند.» سپس از اسامه، ابوایوب، عمر بن خطاب و غلام سیاهی خواست که قبری را آماده کنند. وقتی قبر آماده شد، پیامبر خدا به دست خود لحدی ساخت و خاک آن را با دست خود درآورد و در قبر رو به پهلو دراز کشید و این چنین دعا کرد: «خداوند زنده میکند و میمیراند و او زنده است و نمیمیرد. خدایا مادرم فاطمه دختر اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع قرار بده؛ به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودهاند.» به گفته زینی دحلان در کتاب الدرر السنیه فی رد علی الوهابیه، محدث معروف ابن أبی شیبه از جابر این حدیث را نقل کرده است و نیز ابن عبدالبر از عباس و او نعیم از انس نقل کردهاند. وی از دو کتاب دیگر هم نام میبرد : حلیه الأولیاء ابونعیم اصفهانی ، ج۳ ، ص۱۲۱ و کتاب وفاء الوفاء سمهودی ، ج۳ ، ص۸۹۹ .
آقای زینی میگوید:
مذهب اهل سنت و جماعت این است که توسل به به پیامبر در حیات و بعد از رحلتش صحیح و جایز است. همچنین به بقیه انبیاء و مرسلین، اولیاء و صالحین. ما اهل سنت معتقدیم که هیچ کسی، تأثیری در عالمِ خلق و ایجاد، غیر از خداوند ندارد. اگر ما متوسل میشویم به نبی، معتقد نیستیم که نبی مؤثر در عالم وجود است و نفع و ضرری دارد. ما معتقد نیستیم که پیامبران و یا دیگر مردگان نفعی میرسانند و یا ضرری میرسانند. ما آنها را واسطه قرار میدهیم بین خود و خدا که آنها از خداوند بخواهند که نفعی به ما برسد و از خدا بخواهند که ضرری از ما دفع بشود. این عین توحید است.[۶]
یک نمونه دیگر از توسلات صدر اسلام مربوط میشود به بلال بن حارث. ابن حجر عسقلانی میگوید:
روی ابن أبی شیبه بإسناد صحیح من روایه أبی صالح السمان عن مالک الداری وکان خازن عمر قال أصاب الناس قحط فی زمن عمر فجاء رجل إلی قبر النبی صلی الله علیه وسلم فقال یا رسول الله استسق لامتک فإنهم قد هلکوا فأتی الرجل فی المنام فقیل له ائت عمر الحدیث وقد روی سیف فی الفتوح أن الذی رأی المنام المذکور هو بلال بن الحرث لالمزنی أحد الصحابه.[۷]
همچنین احمد بن حنبل رئیس حنابله در کتاب مسند از مروان اموی نقل میکند که روزی مروان در کنار قبر پیامبر(ص) بود و دید شخصی روی قبر افتاده و به پیامبر متوسل شده و او را بین خود و خدا واسطه قرار میدهد. مروان با تندی و دور از ادب به ایشان گفت: «میفهمی چه میگویی ؟» آن مرد برگشت و به مروان نگاه کرد. مروان دید که ابوایوب انصاری، صحابی جلیل القدر پیامبر اسلام، گفت: «بلی می دانم چه میکنم. آمدهام به زیارت پیامبر خدا(ص)، به زیارت سنگ و خاک نیامدهام [که مانند تو سرد و بیروح باشم].
قال أقبل مروان یوما فوجد رجلا واضعا وجهه علی القبر فقال أتدری ما تصنع فاقبل علیه فإذا هو أبو أیوب فقال نعم جئت رسول الله صلی الله علیه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول لا تبکوا علی الدین إذا ولیه أهله ولکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله.[۸]
در مسند احمد نیز میخوانیم: از انس بن مالک روایت شده است که دیدم سلمانی سر رسول خدا(ص) را میتراشد و هر موی آن حضرت در دست یکی از صحابه بود که بدان تبرک میجست.[۹]
سیره مسلمین در توسل بعد از رحلت رسول خدا(ص) نیز جاری بوده است؛ از این رو می بینیم که ابوبکر بعد از رحلت پیغمبر(ص) میگوید: «ای محمد! ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر داشته باش.»[۱۰] همچنین منصور عباسی از مالک بن انس درباره کیفیت زیارت رسول خدا(ص) و توسّل به ایشان پرسید: رو به قبله باشم و دعا کنم، یا رو به رسول الله دعا کنم؟ مالک جواب داد: «چرا رویت را از ایشان بگردانی، در حالی که پیغمبر وسیله تو و وسیله مغفرت پدرت آدم تا روز قیامت است. پس رو به آن حضرت کن و از ایشان طلب شفاعت نما، که خداوند از تو قبول میکند.»[۱۱]
________________________________________
[۱]. بقره، آیه ۸۹.
[۲]. ر.ک: تفسیر القرطبی ، ج ۲ ، ص ۲۷.
[۳]. صحیح البخاری، ج ۱ ، ص ۲۲۴ ، ح۹۳۳.
[۴]. همان، ج۲ ، ص۱۶ ، ح۱۰۱۰.
[۵]. ابن حجر، فتح الباری، ج ۲، ص ۴۱۳.
[۶]. الدرر السنیه فی الرد على الوهابیه، ص ۱۲ – ۱۳.
[۷]. فتح الباری، ج۲ ، ص۴۱۲.
[۸]. مسند احمد، ج۵ ، ص۴۲۲.
[۹]. همان, ج ۳, ص ۱۳۷.
[۱۰]. الدرر السنیه، ص ۳۶.
[۱۱]. وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۱۳۷۶.
و همچنان علاوه بر مطالب فوق دلایل دیگری نیز وجود دارد
مثل اینکه حضرت عیسی (ع) امی توانست مردگان را زنده کند، کور مادر زاد را شفا دهد و.... و کسانیکه برای شفای مریضی های خود پیش اومی رفتند . ایا انها مشرک بودند؟ ایا ان حضرت خود نمی دانستد که این کار ها شرک است؟ نه؟ دلایل بهتری برای این مطالب هست و ان این که حضرت حق خود در هر زمان شخصی را برای بشریت معرفی می نماید و به او توانائی هائی اعطا می نماید تا او را بیشتر به بشیریت بشناساند نعوذبالله مانند همان مثال شاگردی که در داخل کلاسی هست و اگر یکی از شاگردان از استاد سوالی را می پرسد استاد برای معرفی شاگرد خود سوال را از او می پرسد و از او می خواهد تا جواب سوال را بدهد تا او را بیشتر برای دیگران معرفی کند.
من از گِل براى شما [چیزى] به شکل پرنده مىسازم، آن گاه در آن مىدمم، پس به اذن خدا پرندهاى مىشود و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مىبخشم و مردگان را زنده مىگردانم و شما را از آنچه مىخورید و در خانههایتان ذخیره مىکنید، خبر مىدهم و ....
وَ رَسُولاً إِلى بَني إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُکُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِکُمْ إِنَّ في ذلِکَ لَآيَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ
مائده ایه 110
خلیفه دوم نیز به عموی پیغمبر توسل نموده است . ایا او نیز مشرک است؟
ر مورد حدیثی که در مورد توسل عمر به ابن عباس آمده باید بگویم در صحیح بخاری ج2ص27 باب نماز استقسا آمده است " هرگاه قریش دچار قحطی می شدند عمر بن خطاب متوسل به عباس بن عبد المطلب می شد و می گفت : خدایا ما به پیامبرمان متوسل می شدیم باران می با رانیدی اکنون به عموی پیامبر مان متوسل می شویم پس بر ما باران نازل کن انس گوید پس باران می بارید
متن یاد شده از دعای خلیفه نشان می دهد که خلیفه خودش هنگام استقسا دعا می کرده وبه عموی پیامبر وخویشاوندی او با پیامبر (ص) توسل می جسته نه اینکه ابن عباس دعا کند ومعنای توسل هم همین است وان ابی الحدید در ص256 ج2شرح نهج البلاغه (چاپ مصر )
نقل می کمد که خلیفه عمر با جناب عباس عموی پیامبر (ص) برای طلب باران رفتند خلیفه در محل طلب باران گفت : خدایا ما توسل می جوییم به سوی تو بوسیله عموی پیامبر تو وباقیمانده از پدرانش وبزرگان از رجال بنی هاشم پس حفظ فرما مقام پیامبرت را در عموی او زیرا که ما را دلالت نموده به سوی تو که طلب شفاعت واستغفار کنیم به درگاه با عظمت تو
پس اگر کمی در متن این دو. روایت دقت کنیم می بینیم که در حقیقت عمر به مقام پیامبر در نزد خدا توسل جسته است آیا اگر برادر زاده عباس، پیامبر نبود باز هم عمر به او توسل می جست ؟ مطمئنا نه
پس عمر هم در حقیقت به مقام کسی که علی الظاهر در این دنیا نبوده و جایگاهی بس بزرگ در نزد خدا داشته توسل نموده است وخود او دعا نموده است نه اینکه عباس دعا نماید
پس آیا اگر ما هم به سیدی توسل نماییم وبگوییم خدایا به خاطر این سید
که از ذریه پیامبر توست مشکل ما را حل نما آنوقت مشکل شما اهل سنت حل می شود ودست از سر ما بر می دارید ؟
اگر توسل به پیامبر در حال مماتشان شرک با شد پس در حال حیاتشان شرکی است بزرگتر واگردر حال حیاتشان شرک نباشد پس بعد از رحلتشان هم توسل به ایشان شرک نیست وچرا شرک باشد که ما ایشان( پیامبر وامامان معصوم )را وسیله در نزد خدا قرار می دهیم وایشان را مستقل در برآوردن حاجات خود نمی دانیم بخاری روایت می کند تارهائی از موی پیامبر {ص} نزد ام سلمه زوجه ایشان بود که هرگاه کسی را چشم زخم می رسید ظرف آبی نزد او می فرستاد تا آ ن موها را در آن فرو کند وآسیب دیده را شفا بخشد !!!(به نقل از معالم المدرستین مرحوم علامه عسگری با ترجمه محمد جواد کرمی)
مسلم در صحیح خود نقل می کند که : رسول خدا (ص) به منی آمد وپس از قربانی کردن و رمی جمرات موی سر خود را تراشید وبه مردمان داد !!!( از همان منبع)
طبرانی در معجم الکبیر از عثمان بن حنیف نقل می کند که " مردی برای نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمدوشد می کرد وعثمان به خواسته او بی اعتنائی می نمود آن مرد ابن حنیف را دید واز وضع موجود شاکی شد عثمان بن حنیف به او گفت " به وضو خانه برو ووضو بگیر وبه مسجد در آی ودو رکعت نماز بگزار وبگو " اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبینا محمد نبی الرحمه . یا محمد انی اتوجه بک الی ربی لتقضی حاجتی " وحاجتت را بیان کن آن مرد رفت وآنچه به او گفته شده بود را انجام داد وبعد دوباره به در خانه خلیفه عثمان آمد که ناگهان دربان دستش را گرفت ووارد مجلس عثمان کرد او نیز وی را بر زیر انداز خود نشانید وگفت خواسته ات چیست ؟ او خواسته اش را بر آورد وبه او گفت هر نیاز دیگری داری بیان کن !!!!!!(از همان منبع)
گذشته از این همانطور که اعتقاد مسلمانان بر آن است هر کسی که می میرد فقط بدن مادی اش از بین می رود وروح او همراه با قالب مثالی در جهان برزخ با قی است همچنانکه آیات زیادی در قرآن بر این امر گواه است
مثلا خداوند می فرماید : کسانی در راه خدا شهید شده اند به کسانی که هنوز به آنان نپیوسته اند بشارت می دهند ومی گویند که هیچ ترس واندوهی بر شما نیست پس اگر کسانی که انسانهای خوب و وارسته ای هستند مثل شهدا و می توانند به زندگان در این دنیا بشارت دهند واز احوال زندگان دنیا با خبرند چرا نتوانند در حق آنان دعا کنند چرا پیغمبر که مقام هیچ بنی بشری به ایشان نمی رسد نتوانند در عالم برزخ ( البته به عقیده ما پیامبر وامامان مقامشان آنقدر با لاست که نمی توان گفت در عالم برزخند بلکه ایشان درعالم عقولند وحیات ومماتشان با هم فرقی نمی کند ) برای امتش دعا نماید ولا اقل امت مقام ایشان را واسطه در دعا کردن قرار دهد ودر آیه 39 سوره مائده می فرماید " یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله " که اکابر علمای اهل سنت از قبیل حافظ ابو نعیم اصفهانی در نزول القرآن فی علی وحافظ ابوبکر شیرازی در مانزل من القرآن فی علی ، امام ثعلبی در تفسیر خود وابن ابی الحدید در ص79 ج4 شرح گفته اند که مراد از " وسیله " اهل بیت هستند ( به نقل از کتاب شبهای پیشاور)
اما دلایلی آورده اید تا این مطالب را با طل کنید .
دلیل اولتان که گفته اید امام ذهبی گفته این حدیث صحیح نیست مثل این می ماند که من بگویم مرحوم کلینی گفته این حدیث صحیح است آیا شیعه امام ذهبی را قبول دارد که چنین ساده برای خود استدلال می کنید
اما دلیل سوم وچهارم را هم قصه وار وبدون اینکه دلیلی برای آنها بیاورید باطل نکرده اید
ودلیل پنجم را هم که قبلا جواب دادیم
واما گفته اید که حقیقت زندگی در عالم برزخ را فقط حق تعالی داند ما هم همین را می گوییم اولا این چه ربطی به بحث ما دارد
ثانیا : از دلائل وشواهد بر می آید که زندگی برزخ خیلی کاملتر از زندگی دنیوی است بنابر این گفته ما را بیشترثابت می کند.
ثالثا مگر ما در نماز به پیامبر اسلام (ص) سلام نمی فرستیم اگر زندگی در آن عالم چنان است که شما می گویید پس چرا هر صبح وشام ایشان را مخاطب ساخته ومانند زندگی دنیا به ایشان سلام می دهیم . اگر ایشان متوجه نمی شوند پس فایده این سلامها چیست وفایده سلامهایی که خداوند بر پیامبران در قر آن فرستاده چیست ؟
سيد روح الله "نصرت" | 10:39 - چهارشنبه دوم شهریور 1390
اى دوست آنکس که دوستى ندارد اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد اى رفیق آن کس که رفیق ندارد اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد اى مونس آنکس که مونسى ندارد اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد اى همدم آن کس که همدمى ندارد
سيد روح الله "نصرت" | 8:23 - چهارشنبه دوم شهریور 1390
رمضان ماه میهمانی خدا بر تمام میهمانان و بنده گان خوب خدا تبریک و تهنیت باد.
ماهی که سر شار از برکت و رحمت الهی می باشد، ماهی که در ان بنده های خوب خدا به میهمانی دعوت می شوند و در سفره حق جای میگیرند، ماهی که در ان گناه هان بخشیده می شود ، ماهی که بنده های خوب خدا را اماده می سازد تا راحتر تر دست از گناه هان گذشته برداشته و رو به توبه بیاورند.
پس مبارک باد این ماه عظیم بر تمامی روزه داران.
سيد روح الله "نصرت" | 8:2 - یکشنبه شانزدهم مرداد 1390
فرارسیدن ایام پر برکت ماه مبارک رمضان را به تمام مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض می دارم.

مهمانی ای که تمام بنده های خوب خدا در اون شرکت دارند و مهمان خداوند متعال می باشند.
سيد روح الله "نصرت" | 12:3 - سه شنبه یازدهم مرداد 1390
ولادت



ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي ، هشتمين خليفه عباسي ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.
شيعيان خاص ،
مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت
مهدي كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع)
مي رسيدند از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا
حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد
آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش
. امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است
در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه
هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز
نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن
سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن
غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار
سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه
به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت
مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري در روز
هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به
سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز
گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام
كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي
و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم
ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام
بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود
به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد
ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع
) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به
خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و
در چنين شرايطي بود كه براي بقاي حجت حق تعالي ، امر غيبت
امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا
درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش
همان . پس مشيت و حكمت الهي بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان
نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر
اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش
از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار
امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي (
ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ،
و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن
بسيار است و مجال تنگ ، اما براي اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب
در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن -
مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي
پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه
را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي
ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد
- صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان
رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند .
رابطه اي كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ،
بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و
عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت
جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است
زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف
نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و
استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي ،
براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني با اعتقاد به امام
حي غايب
صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را
راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ،
ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ،
دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان
بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و
اندكي متمايل به زردي - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش
خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ،
اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از
شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش
دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم
و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي نهمين امام است از نسل
امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و
وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي اكبر است . چون ظاهر شود ، به
كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام
خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و
مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است
. خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است .
مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد .
خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به
احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد
.مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي اگر حق
كسي زير دندان ديگري باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب
بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران
و مستكبران ، و نفوذ سياسي منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله
مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي شود . نخستين افراد قيام او ، در آن
شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ
كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي ، باقي نماند و ديگر هيچ
سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني ، در جهان
جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني نماند ، مگر
آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول
الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم
بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند
. در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد
الهي ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي در همگان پديد
آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد
مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي بيمانند
دست يابند . حتي چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده
باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي
زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها
بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان
جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در
قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني ظلم و بيداد
بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان
كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و
دادگري او همه جا را بگيرد .
شمشير حضرت مهدي ع
شمشير مهدي ، سيف الله و سيف
الله المنتقم است . شمشيري است خدائي ،شمشيري است انتقام گيرنده
از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ
است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد
و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند
و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري از مردم نشنيدند و راه
باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان
حضرت مهدي بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع آن قدر از
ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل
محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از
روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع آمده است ،
خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل .
در اين روايت
حضرت باقر ع مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر
صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ،
همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ع
گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان
شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين ع استفاده مي شود ،
ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر
چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح
است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان
بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر
اكرم ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان
نداشته است
غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال
بطول نينجاميد از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به
محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي
رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي
باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند .
نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از
سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از
ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت
پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع محمد بن عثمان
بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك
سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح
نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال
326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام
حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن
شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب
كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه
در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله
حضرت مهدي ع بودند .
غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت
صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و
عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي به دست
داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او
صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي جامعه
باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با
مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم
بزرگي كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط
رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او
صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين
، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت
طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت
شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان عجل الله
فرجه براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و
فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي -
با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد
مجتهدان و علماي ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت
اسلامي و تمركز قدرت ديني او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي فاسد
نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان
و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر
حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا
و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي كه
" اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر
شور و حركتي خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد
داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي را عزت دوباره خواهد بخشيد .
اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار
ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ،
مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل
مسلم مورد قبول همه بوده است .
اعتقاد به حضرت مهدي ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع )
فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت(
مالكي ، حنفي ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد
دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و
احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي
دانند.
دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام
است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ
خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد
وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ
و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است
الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ
محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام
وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ
و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند
الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى
چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد
فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ
كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب
الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ
الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت
السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ
همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق
مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ
محمد و آل پاكيزه اش
دعاى امام زمان عجَّ اللّه
تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت
مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ
خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه
وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ
و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن
اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ
زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن
بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ
اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى
وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ
و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده
وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ
و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان
بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى
به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر
مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ
بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت
وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ
و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان
بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ
به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران
بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ
به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان
بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ
به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران
بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ
به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده
لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ
براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از
الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ
اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان
دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ
درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است
اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ
خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه
دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ
تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات
باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ
به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن
وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ
و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى
وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى
و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر
غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ
غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق
بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ
محمد و آل او همگى
استغاثه به امام زمان عجَّ
اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين
استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد
و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:
سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ
سلام خدا بطور كامل
الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ
و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت
اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ
خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك
النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ
نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان
وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ
و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى
وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ
زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند
الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى
امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى
الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ
معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم
الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ
مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران
الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ
سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام
عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ
بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق
اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ
همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت
اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ
گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از
قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ
عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار
مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما
و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه
وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا
به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه
فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ
در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب
الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (
الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است
فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ
پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه
عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ
شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده
وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ
و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى
تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى
تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد
و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .
منبع: http://www.rahpouyan.com/yas/miladmahdi.htm
سيد روح الله "نصرت" | 10:49 - دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.
-----------------------------------------------------------
پي نوشتها:
(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.
سيد روح الله "نصرت" | 7:53 - دوشنبه سیزدهم تیر 1390
۱۳ رجب و تولد مولود کعبه حضرت امیر المومنین علی ابن ابی طالب را به تمامی شیعیان و پیروان راستینش و تمامی پدران محترم تبریک عرض می دارم .
سيد روح الله "نصرت" | 15:28 - شنبه بیست و هشتم خرداد 1390

